تبليغاتX
من تنها ترین تنهایم
چشم های تو

همین که دستم

سقف اسمانت باشد

هیچ ستاره ای دلواپس باران نیست

تا روشنای یک اغاز را بهانه کنی

چه خیالی‌‌؟

شب/ چیزی جز چشمهای تو نیست

که در هر صبح/گم می شود

******************************************

کاری بکنم که پلک تو هی بزند

چشمان تو ممتد وپیاپی بزند

باید بفرستمت به یک خاک غریب

جای که عرب برای تو نی بزند

****************************************

نمی دانم چه بوی و چه هستی

که هم بی رحمی و هم خود پرستی

عجب روح خبیثی داری ای عشق

نمک خوردی نمکدان را شکستی

+ نوشته شده توسط امید در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 16:18 |


Powered By
BLOGFA.COM