با نگاهت
دچار مرگ مغزی شدم
حالا بیا و قبول کن
قلب اهداییم را
می ترسم این کما / یک کمای معمولی باشد
|
با نگاهت دچار مرگ مغزی شدم حالا بیا و قبول کن قلب اهداییم را می ترسم این کما / یک کمای معمولی باشد + نوشته شده توسط امید در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت
20:7 |
تنهایی باز هم تنهایی بس از تنهای حرف زدم تنهای تنها شدم وکسی به داد من نمی رسه تا من را از این تنهایی بیرون بیاورد.
+ نوشته شده توسط امید در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت
1:3 |
تنهايي ام را با تو قسمت مي كنم ، سهم كمي نيست گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي نيست غم آنقدر دارم كه مي خواهم تمام فصلها را بر سفره ي رنگين خود بنشانمت ، بنشين غمي نيست هوای من بر من مگير اين خودستاني را كه بي شك تنهاتر از من در زمين و آسمانت آدمي نيست آيينه ام را بر دهان تك تك ياران گرفتم تا روشنم شد : در ميان مردگان هم همدمي نيست همواره چون من نه : فقط يك لحظه خوب من بينديش لبريزي از گفتن ولي در هيچ سويت محرمي نيست من قصد نفي بازي گل را و باران را ندارم شايد به زخم من كه مي پوشم ز چشم شهر آن را دردستهاي بي نهايت مهربانش مرهمي نيست شايد و يا شايد هزاران شايد ديگر اگرچه اينك به گوش انتظارم جز صداي مبهمي نيس ! + نوشته شده توسط امید در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت
0:48 |
برف می بارد.پشت پنجره ایستاده ام.پنجره را باز میکنم و تنهایی ام را میگذارم انجا که شاید کسی امدو ان را برد.
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت
1:47 |
خوشبخت ترین پسر کسی هستکه اولین عشق یک دختر تنهاباشه.و خوشبخت ترین دختر کسی هست کهاخرین عشق یک پسر باشه.تمام.
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت
1:43 |
چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردای؟پیله ات را بگشاتو به اندازه یک پروانه زیبایی.......
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت
1:40 |
عشق انست که به یادش باشید نظری فرمایید به این عاشق دلشکستیه تنها
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت
1:23 |
هی فلانی....میدانی؟می گویند رسم زندگی چنینن است.میایند....میمانند....عادت میدهند...ومیروند....وتو در خود می مانی....وتو تنها میمانی.......................
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت
0:41 |
در شبان غم تنهای خویش .عابد چشم سخنگوی توام.من دراین تاریکی.من در این تیره شب جانفرسا.زائر ظلمت گیسوی توام.........
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت
0:35 |
همیشه تلخ ترین لحظه ها را کسی می سازد که قشنگترین لحظه ها را با او داشتی.
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت
0:29 |
تنهای دلتنگ است دلتنگ انست که چرا باید تنها باشد چرا محبوبی ندارد چرا حضورش همه را فراری می دهد و یا این که حضورش همه را فراری می دهد...........
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت
0:26 |
شاید همه چیز در خواب یک نفر می گذرد و تنهای واقعی زمانی پیش خواهد امد که او بیدار
شود........... + نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت
0:0 |
سلام من امید هستم اومدم از خاطرات و دغدغه هم بگم بلکه سبکتر بشم.امیدوارم دوستای خوبی پیدا بکنم.امیدوارم با نظراتتون راهنماییم بکنید.
+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت
23:57 |
خدایا اگه عشق یعنی بیقرراری وبی تابی و وابستگی نمیخوام داشته باشمش.به نظر شما عشق اصلا وجود داره؟اگه وجود داره یعنی چی؟
+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت
12:20 |
پر از هراس و امیدم که هیچ حادثه ای
شبیه امدن عشق ناگهانی نیست
+ نوشته شده توسط امید در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت
16:50 |
شهید
دنیا برای تو انقدر کوچک بود که روح بزرگت در ان نمی گنجد. و با رفتنت انقدر ماندگار شدی که همه حسرت بخورند ای کاش همه مانند تو بروند....................................
در این چمن که ز گلهای بر گزیده پر است برای چیدن گل انتخاب لازم نیست+ نوشته شده توسط امید در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت
16:38 |
|
|